تولد نثر معاصر و ریشههای اجتماعی آن / مرضیه رحمانی
اولا اینکه اهمیت نثر در زبان فارسی گسترش یافته است. اگر در گذشته نثر اهمیت نداشت عمدتا به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن مردم ایران بود در نتیجه تنها آن بخشی از ادبیات قابل اشاعه بود که موزون، مقفا و آهنگین بود و قابلیت به حافظه سپردن را داشت. نثر را بر خلاف شعر نمیتوان حفظ کرد زیرا نثر قابلیت به خاطر سپردن را ندارد. از اینرو در دورههای گذشته که مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند عملا نمیتوانستند با نثر ارتباط بر قرار کنند و فقط نخبگان میتوانستند از متون نثر استفاده کنند. اما با توسعه تدریجی نظام مدرسه، انقلاب سوادآموزی (از سال 1300 به بعد) بهتدریج سواد همگانیتر شد، در نتیجه نثر نیز از اهمیت بیشتری بر خوردار شد. با افزایش سواد مردم، جا برای شعر تنگ تر میشود.
ثانیا شعر به مثابه یک نهاد فرهنگی ویژگیهایی داشت که با ساختار پیشامدرن ایران منطبق بوده است. هر چقدر جامعهای دارای یک ساختار ناهمگن، پیچیده، متراکم و وسیع باشد روابط اجتماعی آن از حالت چهره به چهره به روابط با واسطه تبدیل میشود و به تدریج فرهنگ شفاهی و رو در رو در آن جامعه به یک فرهنگ رسانه محور و با واسطه میل پیدا میکند. شعر یک رسانه برای روابط گرم چهره به چهره است نه تنها به این دلیل که قابلیت به خاطر سپردن دارد بلکه به این دلیل که دارای قدرت تاثیرگذاری نیز هست. شعر قدرت تحریک کنندگی و هیجان آفرینی دارد، در حالی که نثر این قابلیت را ندارد زیرا نثر علاوه بر سواد، یک سرمایه فرهنگی نیز میخواهد. مثلا شعر حافظ را بسیاری از مردم نمیفهمند ولی چون شعر است و آهنگین و هیجانآفرین است هر کسی میتواند بهنوعی آنرا با احساس خود درآمیزد و این تصور را پیدا کند که شعر حافظ را فهمیده است. در جوامع پیشامدرن ایرانی، شعر مهمترین رسانه بوده است. از زمان عباس میرزا نایبالسلطنه است که نثر فارسی اهمیت پیدا میکند. به یک معنا میتوان گفت یکی از مهمترین شاخصهای مدرنیزه ایرانی، توسعه نثر است و جامعه سنتی، جامعه شعر محور است در حالیکه جامعه مدرن، جامعه نثر محور است که بخشی از آن به همان دلایلی بود که ذکر شد و بخشی از آن به ویژگیها و قالبهایی که نثر با خود به همراه داشت بر میگردد. یکی از این قالبها، قالب داستان است.
داستان: در جامعه ایران مانند هر جامعه دیگر، داستان یک امر عمومی است و یکی از قاعدههایی که موتور ذهن ما بر اساس آن عمل میکند تولید روایت است. در زندگی روزمره، برای بیان احساس هیچ راهی جز اینکه روایت بسازیم وجود ندارد و این کار را بهطور ناخودآگاه انجام میدهیم. در تمام فرهنگها داستاننویسی وجود دارد منتهی تحول قالبها و فرمها و شیوههای داستاننویسی فرق میکند. در زبان و ادبیات فارسی نیز داستاننویسی داریم. مثلا در فرهنگ شفاهی اشکال مختلفی از اسطورهها و داستانها وجود دارد. اما غیر از شیوههای مختلف داستانسرایی، شیوههای رسمی داستاننویسی نیز وجود دارد. جوامع الحکایات عوفی و سفرنامه ناصر خسرو از این نوع محسوب میشوند.
بنابراین در گذشته در نثر اشکال مختلفی از روایت و داستان وجود داشته است. آنچه که در قرن نوزدهم در ادبیات فارسی اتفاق میافتد این است که اشکال جدیدی از روایت گری و داستاننویسی و داستانپردازی تحت عنوان رمان و داستان کوتاه به وجود میآید که عمدتا تحت تاثیر تحولات مدرن شدن در جامعه ایران است. مدرن شدن یعنی فرایندهای مدرنیزه. یکی از فرایندهای مدرنیزاسیون مشارکت همه مردم در تولید و مصرف فرهنگ است. یکی از ویژگیهای داستان کوتاه و بلند این است که تودههای مردم میتوانند با آن ارتباط بر قرار کنند چرا که این داستانها هم به لحاظ نثر و هم به لحاظ سوژه، محتوا و موضوع کم و بیش بازنمای زندگی مردم هستند. یکی دیگر از ویژگیهای داستان و رمان جدید این است که فرد محور است زیرا که در داستانها ما با شخصیتهایی سرو کار داریم که برای تحقق نیازها و خواستههای خود مبارزه میکنند و همچنین به گونههای مختلف تجربه مدرن شدن را بازگو و بازنما میکنند.
از سال 1820 به بعد جامعه ایران شاهد توسعه تکنولوژی، تاسیس مدرسه دارالفنون، نظام دیوان سالاری و ... است. عدهای از روشنفکران در قرن نوزدهم به خارج از کشور سفر کردند. آخوندزاده، طالبوف تبریزی و ملکمخان از جمله کسانی بودند که در سفرهای خود به اروپا با مظاهر تمدن جدید از جمله تحول در شعر و ادبیات و ظهور رمان و داستان آشنا شدند و نمونههایی از داستانهای غربی را با خود به ایران آوردند و همین امر باعث آشنایی ایرانیان با شیوههای داستان نویسی معاصر شد و داستانهای جدید بازنمای احساسات و عواطف و ارزشهای فردی هستند. در عین حال دنیای مدرن دنیایی است که انقلاب صنعتی و توسعه شهر نشینی و.. را پشت سر گذاشته است. جامعه ایران از سال 1300 به بعد در معرض تجربه انقلاب صنعتی و توسعه شهرنشینی قرار گرفت. حاشیهنشینی، فقر، فحشا، نابرابریهای طبقاتی در جامعه، ظهور گروههای اجتماعی ناهمگن در شهر از جمله مسائلی بودند که در ایران آن دوره دیده میشد. بنابراین در این فرایند، بخش مهمی از رسالت رمان و داستان معاصر، بازنما کردن تجربه انسان شهرنشین است. مثل رمان تهران مخوف نوشته مشفق کاظمی که بیان تجربههای جامعه ایران، بهخصوص شهر تهران است. یکی دیگر از فرایندهای مدرن شدن، شکلگیری دولت ملی است. زیربنای فرهنگی و سیاسی دولت ملی، ناسیونالیسم است. در ایران نیز فرایندهای مدرن شدن که یک بعدش ناسیونالیسم و هویت ملی است بهوجود آمد. برای شکلگیری هویت ملی و حس وحدت، نوشتن داستان و رمان آغاز شده بود که یکی از داستانهای معروف در این زمینه، سیاحتنامه ابراهیم بیک است. بخشی از داستاننویسی ما به احیای ارزشهای ایران قبل اسلام بر میگردد. میرزا آقاخان کرمانی دو کتاب به نام داستانهای باستان و آئینه اسکندری را مینویسد که بر اساس ایدئولوژی ناسیونالیسم میتوان گفت او از نخستین داستانسرایان ایرانی است. در کنار این خط و مسیر داستاننویسی، احیای داستانهای ملی نیز وجود دارد. مثلا شاهنامه و فردوسی در دوره قبل و بعد از مشروطه یعنی از سال 1850 به بعد اهمیت پیدا میکنند بخصوص اینکه ناسیونالیستهای ایرانی مثل سید حسن تقیزاده و کاظمزاده که مجله کاوه را در برلین آلمان منتشر میکردند و بعدها مجله ایرانشهر را منتشر کردند معتقد بودند باید ارزشها، آداب، رسوم و داستانهای ایران باستان را احیا کنیم. این افراد به زبان پهلوی توجه خاصی داشتند. بنابراین در دوره قاجار یک اتفاق مهمی افتاد و آن بازنویسی داستانهای ایران باستان بود. در عین حال یکی از ارکان مهم ناسیونالیسم، توجه به زبان ملی بود. زبانی که از واژههای بیگانه پاک شده باشد. ناسیونالیسم به عنوان یک زبان، گفتمان و چارچوب برای شکل دادن به داستانسرایی ملی مورد توجه قرار گرفت. در دوره مشروطه و رضاخان زبان سره و پاک زبانی بود که از واژههای عربی پاک باشد نه از واژههای اروپایی. ناسیو نالیستهای ایرانی تصور میکردند که ایرانیان و اروپائیان بر اساس ناسیونالیسم ایرانیگری یکی هستند و تنها عربها هستند که با آنها بیگانهاند. به همین دلیل غربزدایی به عنوان یک هدف برای تصفیه زبان فارسی مورد توجه قرار گرفت و به تدریج توجه به زبان محاوره مردم اهمیت پیدا کرد. در واقع توجه به زبان محاوره یک نوع توجه ناسیونالیستی به زبان فارسی نیز بود. کسی که بیش از همه در این زمینه نقش داشت سید محمدعلی جمالزاده بود. جمالزاده کتاب «یکی بود، یکی نبود» را در سال 1301 منتشر کرد. او مقدمهای بر این کتاب نوشت و در آن به بحث درباره انقلاب ادبی و دموکراسی ادبی پرداخت. جمالزده معتقد بود ما باید طوری بنویسیم که عوام بفهمند و خواص بپسندند. در اصل میتوان گفت این جریان، جریانی بود که از قائممقام و کتاب منشات او آغاز شده بود. زیرا کتاب منشات در دوره خود دارای یک نثر ساده بود. جمالزاده نیز در نوشتههای خود نثری را به کار میگیرد که ساده و انباشته از تجربههای مردم و معطوف به تحولات فرهنگی و اجتماعی است. به هر حال داستاننویسی ایران بهخصوص داستان کوتاه با «یکی بود، یکی نبود» جمالزاده آغاز میشود و تا هدایت ادامه مییابد.
داستان و رمان ابزاری برای تعریف سبک و شیوه زندگی است. نوشتن و خواندن داستانهای امروزی نوعی تلاش برای سازماندهی و شکلدهی به هویت شخصی است. به طور کلی کارکرد اصلی رمان، داستان و همه هنرها در دوره معاصر این است که به فرایند هویتیابی انسانها کمک میکنند. در رمانهای هدایت میتوانیم بازنمایی تجربه مدرنیته ایرانی در شهر و روستا و شیوههای به چالش کشیدن سنت را ببینیم. هدایت چند سنت را تثبیت کرد:
1- سنت گردآوری فرهنگ مردم
2- زبان محاوره و عامیانه را که جمالزاده آغاز کرده بود به کمال رساند و خیلی پختهتر و جدیتر وارد جریان داستان نویسی معاصر کرد.