چنانكه گفتيم (اين اخلاق حكمتيست عملي و آداب معاشرت را به آدمي ميآموزد. سعدي بي تلخي و بدبيني تنها به مطالعه و ذكر خصوصيات اخلاقي بسنده ميكند و از تمجيد يا تقبيح آنها چشم ميپوشد و از اين لحاظ (لافنتن) را به ياد ميآورد كه در بعضي قصص بدون جانبداري از كسي تنها به نماياندن ستمي كه قوي بر ضعيف و توانگر بر تنگدست و شياد دغل بر شريف درستكار ميراند اكتفا ميكند…. باري بر حسب تعاليم اخلاق اجتماعي سعدي بايد كوشيد تا شرافتمندانه زيست و در عين حال استقلال و امنيت وجود را محفوظ داشت…. سعدي حيثيت و شرف آدمي را بر پاية عقل بنيان مينهد… همين سعدي را از دنبال كردن درويشان و صوفيان در وادي هذيان آور و پريشان رياضت و زهد مفرط باز ميدارد… اين شعار را ميتوان از آن سعدي دانست: عقل سالم و كامل از هر افراط و تفريطي روي گردان است2. البته اين اعتدال و ملايمت كه صفت مميزه اخلاق سعدي است با بخشايش و احسان مسحي كه از تعاليم اخلاقي انجيل ميتراود تفاوت دارد گرچه گراف (Graf) آن دو را برابر دانسته است3…. اخلاق سعدي كه بكلي فاقد روحية گذشت و فداكاري است انتقام و خونخواهي را ميپذيرد (به تبعيت از قرآن كريم). مسيحيت دروغ را حتي اگر براي دفع شري گفته شود منع ميكند، اما سعدي دروغ مصلحت آميز را به از راست فتنه انگيز ميداند… با اين وجود كليترين اصل اخلاق سعدي اندازه نگهداشتن، ميانه روي و اعتدال و روحيه مدارا و مماشات است.
(شيوة اساسي كلام سعدي چنين است: نخست اصلي اخلاقي بيان ميكند و سپس آنرا به پيراية تصاوير و تشبيهات ميآرايد… و در اين خصوص به (لافنتن) كه هر پند و اندرزي را در قالب داستاني ميريخت و به ياري تشبيه و تمثيل زنده و جاندار ميساخت و اخلاق خشك و خالي را ماية ملال ميدانست نزديكست4. سعدي مانند رمانتيكهاي فرانسه در افادة مقصود صنعت تضاد و مقابله ر ابكار ميبرد و بدين وسيله منظور را در نهايت ايجاز با توفيق تمام بيان ميكند: مثلا (هرگز از دور زمان نناليده بودم… مگر وقتي كه پايم برهنه بود و استطاعت پاي پوشي نداشتم… يك را ديدم كه پاي نداشت سپاس نعمت حق بجا آوردم و بربي كفشي صبر كردم)5.
(خلاصه آنكه اخلاق سعدي اخلاقيست متعارف و متوسط و عوام پسند كه براي عامة مردم تدوين و تأليف شده و چون معمولي است عموميت و شمول نيز دارد و به اكثر مردمان يعني مردم متوسط الحال ناظر است اين اخلاق چون متوسط و متعارف است با حال عوام مناسبت دارد و بكار ايشان ميآيد…. بعبارت ديگر اخلاق مردم درستكار و متدين و شرافتمند است…. ضمنا سعدي همان مضاميني را كه ديگران با آتش شور و عشق شعلهور ميكنند يا در پردة الهام و اسرار ميپوشانند، با لطف و ملاحت تمام ميپروراند).
طبع خندان، عقل سليم، لحن طنز آميز و پر عطوفت سعدي همه جا نمايانست، با اينهمه سعدي بسان Racan , Ronsard بر عمر تلف شده تأسف ميخورد و از ناپايداري عشق و جواني و رنج زندگي و بيهودگي تلاش آدمي مينالد. (عمر كوتاه و پر از سختي و تلخي است ولي سعدي شادمانه زيسته است. دليل اين شادكامي چيست؟ سعدي در اين جهاني كه صوفيان تحقير ميكنند و گويي به فسانه و باد ميماند چه حسن و نعمتي يافته است؟ سعدي نخست عظمت و شكوه و جمال طبيعت را كه هر دم زنده و تجديد ميشود ماية نشاط و دليل شادمانه زيستن دانسته است… اما احساسات بغايت ظريف و لطيف در قبال طبيعت با محسوسات شعراي حماسه سراي هند طبيعت را چون يك وحدت مطلق ميبينند يا تأثر گوينگان رمانتيك فرانسه كه خواستار محو فنا در طبيعتند متفاوت است. سعدي از طبيعت في حد ذاته سخن نميگويد بلكه آنرا بمثابة منبعي كه الهام بخش تشبيهات و تمثيلات ادبي است بكار ميبرد و خصوصا هميشه با احساس ديگري مثلا ستايش خدا، ناتواني انسان، گذشت زمان زا عشق ملازم ميكند. عشق از ديدگاه سعدي تنها لطف و شيريني جهان است…. سعدي كه در بيان درد و رنج خويش تواناست بالطبع قادر به درك آلام ديگران نيز هست، اما مانند شاعر فرانسوي دوستدار (عظمت رنج بشري ) نيست. دلسوزي و ترحم او رنگ و بوي فلسفي ندارد، بلكه مهر و شفقتي است در قبال موجودات دردمند: كودكان بي پناه سالخورگان بيكس و تنها، حيوانات آزرده و رنجديده نيكوكاري و احسان در شأن سعدي به عشقي عالمگير، عشق به تمام موجودات روي زمين حتي خردترين آنها بدل ميشود، و اين فضيلتي است كه در سراسر ادبيات جهان از هومر و هندوان گرفته تا ويكتور هوگو كه ميگويد: (تار عنكبوت را دوست ميدارم و دوستدار خارم6 ميتوان يافت.
(اگر سعدي در شعر و شاعري بپاية شاعري حماسي چون فردوسي، گويندهاي غنائي چون حافظ و سرايندهاي عرفاني چون جلاالدين محمد نميرسد، بالعكس از لحاظ دقت و ظرافتي كه در مطالعه اجتماع معاصر خويش بكار برده برتر از هر سه آنهاست… بگفته خولمو گورف (Kholmogorow) :(سعدي زندگي عامه مردم را وصف و بيان كرده است، ازينرو نوشتههايش را هميشه ميخوانند) و بعقيدة Senelet سعدي (وضع طبيعي و اخلاقي مملكتي را كه در آن ميزيست بما ميشناساند….
(تصاوير ادبي (7) سعدي بر دو گونهاند: استعاره (8) و تشبيه (9). در فشردگي و ايجاز استعاره زيبائي اسرار آميزي نهفته است. برخي از آنها همانند استعاراتي است كه در آثار رمانتيكهاي فرانسه بچم ميخورد مثلا (رود خواب آنها را بر روي امواج خود ميبرد) زبان پارسي بعلت نحو غير دقيقش اينگونه تعبيرات بي نهايت پديد ميتواند آورد. همانطور كه اين استعارات با استعاراتي كه ما در زبان اروپائي مييابيم و با آن انس و الفت داريم متفاوت است، ميان تشبيهات شرقي و غربي نيز وجه فارق خاصي وجود دارد: در مشرق زمين غالبا موجودات بيجانرا به موجودات زنده تشبيه و قياس ميكنند، اما در غرب بجاي آنكه به سياق شعر و ادب پارسي بگويند:( گلي پر طراوت بسان گونة يار)، بالعكس چنين ميآورند: (گونهاي لطيف چون گل )….
(بي گمان گويندگان شرقي كه اسير اوزان و بحور شعري و قواعد عروضي دست و پاگيراند و ازينرو در بسط و توسعة كامل مضامين غنائي ناتوانند نميتوانند روح خوانندگان اروپائي را… كاملا سيراب سازند. شعراي پارسي طبع و تخيلي بسيار ظريف و لطيف دارند اما احساس و تأثر و تعبيراتشان از طبيعت مبالغه آميز و تصنعي است…
(گر چه سعدي اهل استدلال و تعقل و برهان است اما باز در رديف حكماي اخلاق جاي ميگيرد. البته پيش از اوعلاوه بر رسالات سياسي كتب اخلاقي بسيار در ايران به رشته تأليف درآمده و ادبيات اخلاقي، علم سير و سلوك و سياست مدن بسط و نضج تمام يافته بود.حكماي اخلاق ايران كه از پند آموزان عرب بيشتراند آثار خود را بفارسي نگاشته و در تأليفات علمي از زبان تازي سود جستند. برخي حكمت و اخلاق خود را بر مبناي سنت نهادند و فقط بگردآوري کلمات پيغمبر و علماي دين و شريعت پرداختند وگروهي ديگر كه فيلسوفتر بودند از اخلاق نيقوماخس الهام گرفتند. درايران خواجه نصيرالدين طوسي اين نوع ادب را كه پس از او توفيق شايان يافت آفريد….. اما اين تأليفات اخلاقي جزمي و قشرياند، و به استثناي منظومة ملال انگيز سنائي حديقهالحقيقه، سعدي نخستين كسي است كه مباحث اخلاقي را بشيوهاي شاعرانه بيان كرده و برشته نظم كشيد. سعدي از گنجينه قريحه و ذوق خويش بمشرق زمين حكمتي مهرانگيز و طربناك و نه اخلاقي مطنطن و جزمي عطا فرمود… ذوق سليم، طبع بذله گو و شيوة ساده و جاندارش مكتبي پديد آورد، و بسيار كسان در راهي كه وي هموار كرده بود گام برداشتند. با اينهمه سعدي كمتر از عطار و جلال الدين رومي كه حماسه هاي عرفانيشان موجب پيدايش يكرشته آثار منظومي گشت كه احيانا كار را به پريشان گويي و هذيان ميرسانند پيرو دارد.
گارسن دو تا سي به حق ميگويد: (سعدي تنها نويسندة ايراني است كه در اروپا شهرت و محبوبيت و اعتبار بدست آورده است). گلستان در قرن هفده بزبانهاي فرانسه، آلماني لاتيني و هلندي ترجمه شد. در قرن هيجدهم ترجمهها و اقتباسهاي اين كتاب روبفزوني نهاد. از آغاز قرن نوزدهم سعدي مورد ستايش ادبا و محققان بود. گوته در پرداختن ديوان شرق و غربي خويش (1819) از سعدي مدد و بهره گرفت، Ruckert سعدي را بشعر آلماني برگرداند و پيش از آنان Saint- Lambert فرانسوي در قرن هيجدهم به منظومه خود: (فصلها ) شرحي بدين مضمون افزود: (حكايات و اشعار ساده و كوتاه ترجمه از داستانهاي شرقي سعدي ). در واقع نويسنده با استفاده از يك ترجمة سعدي به تقليد مبتكرانه از او سعدي باب طبعش بود آثار او را خواند. مادام Roland به سعدي استشهاد كرد. رمانتيكها نيز از همان آغاز كار او را پذيره شدند چه نام سعدي در شرقيات هوگو آمده بود. ضمنا چاپها و ترجمههاي سعدي در كشورهاي بزرگ اروپا مكرر شد.